این چند وقت
سلاممممممممم به گل پسریهای نازنین خودم .امروز بعد از مدتها حوصله پیدا کردم بیام و براتون از خاطرات کودکانه هاتون آپ کنم مامان تنبلیما نهههههههههه. پس بدون مقدمه از شهریور بگم که کلی بهمون خوش گذشت اول اینکه با خاله بابا سیامک و پسرداییهاش با همدیگه همسفر مشهد و شمال بودم و ارمیا جوجو برای اولین بار به زیارت امام رضا رفت البته عکس نگرفتما چون مدت کمی مشهد بودیم و بخاطر کار بابا باید برمیگشتیم تهران و مجددا به قوم شوهر میپیوستیم .شمال با خاله بابا سیامک و پسرداییهاش آخرش بود خیلی حال داد کلی صفا کردیم مخصوصا به خاطر جو گرمی که داشتن و دل شادشون مخصوصا ایمان پسردایی بابایی که نی انبان از موسیقی های اصیل بوشهر هست میزد و مردم اطرافمون هم کلی صفا میکردن و بزن و بکوب به راه بود .اینم اضاف کنم که از شمال که برگشتیم ارمیا و امیرحسین چه سرمایی خوردنااااااا.از بس هوا سرد بود و امیرحسین هم نه اینکه همش تنهاس به بچه های ایمان که رسیده بود یه آتیشی میسوزوندن و اصلا خستگی در کار نبود

این که میگم سرما خوردین هوا اینجوری بود همش اینم عکسهای استنادی
ارمیا اصلا کلاه نمیزاشتی سرت یه کولی بازی در میاوردی که ناچار تسلیم میشدم و کلاه از سرت بیرون میاوردم

از بس ورجه وورجه میکردی و هی خودتو مینداختی از رو پام پایین از بالا با فلش ازت عکس میگرفتم تا یکم سرگرم شی اگه بدونی چقدر بلا شدی
از امیرحسین اصلا عکس نگرفتم چون خودش نمیزاشت و همش تو فکر بازی بود.بعد از سفر شمال برگشتیم تهران و مادرجون صدیقه هم که یه چند مدتی اومده بود پیشمون مهمونی البته زمانی که ما رفتیم شمال اون رفت تبریز دیدن خاله سیما و وقتی ما برگشتیم مادرجون هم اومد و یه روزی هم رفتیم برج میلاد



اینم عکس ارمیا با خاله ستایش
از پسرای خونه ما بگم که امیرحسین اسمش رو پیش دبستانی نوشتیم اونم مدرسه دولتی جشن شکوفه ها اگه اشتباه نگم رفتیم عکس نگرفتم حوصله نداشتم حالم اون روز ا صلا خوش نبود با ارمیاخوب کنار میای کلی هم میخندونیش یه وقتایی هم ...............
نگم بهتره دیگه
اما ارمیا آخ آخ اینقدر شیطون شدی جدیدا چهار دست و پا میری در حد تیم ملی , حتی دیدم یه وقتایی روروئکت رو میگیری و وایمیستی عاشق خوردن کاغذ هستی
.تو خونه مثل جاروبرقی شدی باید حواسم باشه امیرحسین ریخت و پاش کار چیزی نریزه تو بخوری .شیش تا دندون داری و خلاصه خیلی خوردنی شدی خیلی مثل گربه ملوسی

این از نمونه کارهای امیرحسین هست وقتی من مشغول کارهام هستم
اسپایدر من شده و داره ارمیا رو میبره


این چند وقت
